گروههای آموزشی ناحیه دو بهارستان
فعالیت های کارشناسی تکنولوژی و گروه های آموزشی
حدیث موضوعی

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 19 آذر 1398
18 آذر زادروز شاعر آزادیخواه گرامی باد
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید                   قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل میگذرد هم نفسان بهر خدا                بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
عندلیبان! گل سوری به چمن کرد ورود              بهر شادباش قدومش همه فریاد کنید
یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان                 چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هرکه دارد ز شما مرغ اسیری به قفس             برده در باغ و به یاد منش آزاد کنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک              فکر ویران شدن خانه صیاد کنید
شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب            یاد پروانه  هستی شده بر باد کنید
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین            خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه                    ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
گر شد از جور شما خانه موری ویران                خانه خویش محال است که آباد کنید
کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار                 شکر آزادی و آن گنج خداداد کنید

                                   زنده یاد ملک الشعرا بهار


ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1398

صـــــــــبــــــــح یک روز نوبهاری بود      روزی از روز های اول ســـــــــــــــــال

بچه ها در کلاس جنگل سبز      جـمع بودند دور هم خوشحال  

بچه ها گرم گفت و گو بودند      باز هم درکلاس غوغا بود       

هریکی برگ کوچکی در دست      باز انگار زنگ انشاء بود             

تا معلم زگرد راه رسیــــد       گفت با چهره ای پر از خنده:

باز موضوع تازه ای داریم      "آرزوی شما در آینده"       

شبنم از روی گل برخاست      گفت: می خواهم آفتاب شوم

ذره ذره به آسمان بروم      ابر باشم، دوباره آب شوم

دانه آرام بر زمین غلتیـــــــــــــد      رفت و انشای کوچکش را خواند

گفت: باغی بزرگ خواهم شد      تا ابد سبز خواهم ماند           

   غنچه هم گفت گرچه دل تنگم      مثل لبخند باز خواهم شد            

با نسیم بهار و بلبل و باغ      گرم راز و نیاز خواهم شد 

جوجه گنجشک گفت: می خواهم      فارغ از سنگ بچه ها باشم           

روی هرشاخه جیک جیک کنم      در دل آسمان رها باشم          

جوجه ی کوچک پرســــــــــــتو گفــــت:       کاش با باد رهسپار شوم                    

     تا افق های دور کوچ کنم      باز پیغمبر بهار شوم             

جوجه های کبوتران گفتنـــــد:      کاش می شد کنار هم باشیم

توی گلدسته های یک گنبد      روز و شب زائر حرم باشیم   

زنگ تفریح را که زنجره زد      باز هم در کلاس غوغا شد

هر یک از بچه ها به سویی رفت      و معلم دوباره تنها شد             

با خودش زیر لب چنین می گفـت:      آرزو هایتان چه رنگین است!       

کاش روزی به کام خود برسید؛      بچه ها آرزوی من این است! 

"قیصر امین پور"



ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 30 دی 1397
منابع المپیاد خواندن ویژه دانش آموزان هشتم

مرحله آموزشگاهی: کلیه کتابهای پایه هشتم( کتابهایی که متن فارسی دارد)

مرحله منطقه ای:کتاب فارسی- منتخب غزلیات سعدی- منتخب شاهنامه

منتخب قابوس نامه( بخش های منتخب متعاقبا اعلام خواهد شد)


ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 30 دی 1397
شیوه نامه المپیاد خواندن ویژه دانش آموزان پایه هشتم

دانلود کنید.


ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 18 آذر 1397
ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 13 آذر 1397

دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز،

نه این دقایق خوشبو، که روی شاخهٔ نارنج می‌شود خاموش

نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند

و فکر می‌کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد..

سهراب سپهری



ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 22 آبان 1397

زندگی رویا نیست

زندگی زیبایی ست

می‌توان بر درختی تهی از بار، زدن پیوندی

میتوان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت

می‌توان از میان فاصله‌ها را برداشت

دل من با دل تو

هر دو بیزار از این فاصله‌هاست

حمید مصدق



ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 1 آبان 1397
ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 1 آبان 1397


ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 24 مهر 1397


من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

“خانه دوست کجاست؟ “



ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 3 مهر 1397
در وصالت چرا بیاموزم
در فراقت چرا بیاموزم
یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم
می گریزی ز من كه نادانم
یا بیامیزی یا بیاموزم
پیش از این ناز و خشم می كردم
تا من از تو جدا بیاموزم
چون خدا با تو است در شب و روز
بعد از این از خدا بیاموزم
در فراقت سزای خود دیدم
چون بدیدم سزا بیاموزم
خاك پای تو را به دست آرم
تا از او كیمیا بیاموزم
آفتاب تو را شوم ذره
معنی والضحی بیاموزم
كهربای تو را شوم كاهی
جذبه كهربا بیاموزم
از دو عالم دو دیده بردوزم
این من از مصطفی بیاموزم
سر مازاغ و ماطغی را من
جز از او از كجا بیاموزم
در هوایش طواف سازم تا
چون فلك در هوا بیاموزم
بند هستی فروگشادم تا
همچو مه بی‌قبا بیاموزم
همچو ماهی زره ز خود سازم
تا به بحر آشنا بیاموزم
همچو دل خون خورم كه تا چون دل
سیر بی‌دست و پا بیاموزم
در وفا نیست كس تمام استاد
پس وفا از وفا بیاموزم
ختمش این شد كه خوش لقای منی
از تو خوش خوش لقا بیاموزم
 


ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 3 مهر 1397

شهادت کلمه ای است که با خون تلفظ می شود.  دکتر علی شریعتی



ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 3 مهر 1397

سال تحصیلی جدید را خدمت فرهنگیان و دانش آموزان ناحیه 2 بهارستان تبریک عرض میکنم.

سرگروه ادبیات

 



ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1396

و عشق 
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.
و عشق 
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی كه 
- غرق ابهامند
- نه ،
صدای فاصله هایی كه مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یك هیچ می شوند كدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.
و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند.
و او و ثانیه ها بهترین كتاب جهان را 
به آب می بخشند.
و خوب می دانند
كه هیچ ماهی هرگز 
هزار و یك گره رودخانه را نگشود....



ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1396

نشسته در دل خاکم به یاد دوست هنوز

دل گداخته را آرزوی اوست هنوز

 

نه عشق آینه رویی،نه ذوق هم سخنی

عجب که طوطی ما گرم گفت و گوست هنوز!

 

ز بیم خوی تو رازم نهفته ماند به دل

در این صدف گهر از پاس آبروست هنوز

 

از آن ز دلتنگی گمنامیم،رهایی نیست

که چون صدف به لبم مهر آبروست هنوز

 

در این بهار چو اشک از کنار چشم ترم

مرو که خرمن گل در کنار جوست هنوز

 

چو پاره ی تن ما برد،نقد جان طلبد

عجوز دهر چو طفلان،بهانه جوست هنوز

 

ز هم نشینی دل با غم تو در عجبم

که پیر گشت و همانش به دایه خواست هنوز

 

ز خوان هستیش ای آسمان چه میرانی؟

که میهمان لقمه در گلوست هنوز

 

کس نماند کز آن تند خو کناره نکرد

((امیر))ماست که از جان اسیر اوست هنوز



ارسال توسط سرگروه ادبیات متوسطه1
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا از عملکرد (اطلاع رسانی، نو و بروز بودن محتوا، کاربردی بودن مطالب و...) وب سایت گروه های آموزشی ناحیه دو بهارستان رضایت دارید؟





صفحات جانبی
دبیرخانه های استانی
امکانات جانبی
ذکر روزهای هفته



در این وبلاگ
در كل اینترنت


یک پیام بفرستید
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو